تبليغاتX
لنگه به لنگه

لنگه به لنگه

سروده های ملکوتی

تو می توانی دوستی مرا نپذیری . می توانی مرا از خود برانی . می توانی روی از من بگردانی و برای همیشه مرا از دیدار خود محروم کنی … منهم می توانم تو را نبینم . می توانم روز ها و شبها بدون دیدار تو بسر برم . می توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوی تو خیره نشوم . می توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاری نکند . می توانم گوشم را از شنیدن آهنگ صدایت بی نصیب نمایم . ولی ….قلبم…. او دیگر در اختیار من نیست . او تا زنده ام بیاد تو خواهد طپید او در درون خود بخاطر تو خواهد نالید.
مگر ترانه های آسمانی عشاق و سرودهای ملکوتی دلباختگان بگوش تو نمی رسد؟
تمام هستی من ، چرا دوستم نمی داری؟
وسیله ای جز رابطه ای که قلب ها را به یکدیگر نزدیک می کند ندارم. تصور می نمایم که گه گاه به کمان احساسات کسی که مدتهاست او را فراموش کرده ای پی ببری و اندکی او را بخاطر بیاوری.
نمی دانم آیا سزاوارم که به این دستاویز امیدوار باشم؟
مگر نمی گفتی قلب تو جایگاه عشق و آرزوی منست؟
مگر نمی گفتی نگاه تو مرا به بهشت می رساند؟
مگر نمی گفتی زندگانی خویش را برای تو می خواهم؟
پس چه شد؟ چرا در تاریکی زندگی رهایم ساختی؟
فرشتگانی که سوگند عشق و وفاداری ترا شنیده اند هنوز با اندیشه های من بازی می کنند. بلبلانی که در کنار دلهای ما نغمه سرائی کرده اند هنوز در گوشه و کنار زمزمه می کنند و بر دل دور افتاده من سلام می گویند.
راستی ، آن همه لطف و پاکدلی به کجا رفت؟ چرا سعادتی که بر هستی من سایه افکنده بود ، بدین زودی در تاریکیهای سرشک و اندوه پنهان گردید؟ مگر ممکن است دلیکه به نور عشق و فضیلت ، گرمی و روشنی یافته است بدین زودی سرد و خاموش گردد؟
آیا بیاد می آوری آن روزهای گذشته و آن عهد و پیمان هایی را که دلهای ما را بهم پیوست ؟ بدانگونه که اگر کسی می گفت این رابطه را روزگار برهم می زند ، بر او می خندیدیم. مگر تو بمن نمی گفتی که زندگی را دوست می داری زیرا من زنده ام ؟
از آنچه بر ماگذشته تو را چیزی نمی گویم….ولی متاسفم بر آن نهالی که با چه امیدهایش کاشتم و چون زمان گلش ، در رسید آن گل را باد سوزانی خشکاند. آری غنچه عشق ما نشکفته پژمرده شد. اگر فرشته می تواند آدمی را کیفر کند این منتهای شدت کیفر است.
ای کاش گذشته را فراموش می کردم و به دلخوشی پیشین باز می گشتم . آیا بیاد می آوری آن روز را که می گفتی تو این لبخند را از لبان فرشته ربوده ای ؟ اینک کجایی که ببینی آن لبخند چه بر سرش امده.
خداحافظ
امروز دیگر تو را ترک خواهم گفت . اصرار نکن دیگر نمی مانم. بعد از این همه که مرا آزردی حالا در این دقایق آخر با من مهربانی می کنی؟
این اشکهای گرم و سوزانی که در چشمانم غلتانست با تو چه می گویند و از من چه می خواهند؟ جز اینکه تنها وفاداری را آرزو می کنند؟ ولی من آنها را مایوسانه از خودم می رانم چون وفایی در تو نمیابم. آری می روم خداحافظ . دوست دارم دور از تو جان بسپارم تا صدای قهقه خندهایت را بگوشم نشنوم.
بگذار بروم و از تو فرسنگها دور باشم . نمی دانم به من چه خواهند گفت در حالیکه با دلی شکسته و پریشان باز می گردم و با تو چه خواهند کرد آن ناز و عشوه هایی که تو را مجذوب کرده است. بر دل ها آتش می زنی اما باز گناه را به من نصبت خواهند داد و تقصیر را بر گردن من خواهند نهاد . راست است که یک دل و یک عشق تو را کافی نیست. توباید دلها بسوزی . بدبخت من ، که جز یک دل و یک عشق نداشتم.
خداحافظ ، گریه نکن که باور نمی کنم مرا دوست بداری . شاید این اشکها بخاطر تنهایی باشد ولی نترس تو را تنها نمی گذارند . این من هستم که باید بگریم . تنها من هستم که جز تو ندارم ، و تو هم مرا نمی خواهی .
من باید آه بکشم و اشک بریزم ولی کجا در تو اثر خواهد کرد؟ می خواهم بروم دیگر این سوگندها که در پیشم یاد می کنی و قسم ها که پی در پی بر زبان می آوری نخواهد توانست مرا از رفتن باز دارد .
فراق تو برایم زیاد سخت است زیاد ، ولی بیش ازاین تاب بی وفایی و بی مهری هایت را ندارم. کجا برایم عزیز و دوست داشتنی تر از کنار تو بود اگر با من کمی مهربان می بودی؟ حال که مرا دوست نمی داری ، حال که با من بی وفایی می کنی ، حال که من پناه گاهت نیستم ، حال که…. دیگر خداحافظ .
آن زمان که دوستمان می داشتند ، دوستشان نداشتیم. آن زمان که قدرمان را می دانستند ، قدرشان را ندانستیم و آن زمان که ما را گرامی می داشتند ، گرامیشان نداشتیم . و حال که به قدر وارزششان پی بردیم آنها هستند که ما را ترک خواهند گفت . زیرا کاسه صبر هر چه قدر هم که بزرگ باشد سرانجام روزی لبریز خواهد شد

http://peste.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

آخرین آپ

سیلام

بلاخره خودم اومدم

خوبییییییییییییییییییید من نظراتونو میخوندم توسط زهرامن امسال ورودی دارم از همتون میخواهم برام دعا کنیدمن تو سال به خاطر درسا و اینا نمیام پس از همین جا از همتون خدافسی میکنم اگه اومدید به منم سر بزنید اما چون نمیام منتظر جوابم نباشید اما نظر بدیدا

اسم نمیارم چون ممکنه یکی یادم بره و ناناحت بشه پس همینجا از همتون خدافسی میکنم

میخواستم بیام تو وباتون ازتون خدافسی کنم دیدم حوصلشو ندارم

پس خدافس تا سال دیگه تابستووووووووووووووووووووووووووون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

واااااااااااااااااااااااااااااااای ایول بچه ها کد اهنگ ایران--.رو یداکردم اگه تو فاصله ی بین ۹ و ۹ و ۵ دقیقه اومده باشید شنیدید اما ترسیدم وبمو فیلتر کنن برداشتم بنظرتون نذارم تو بهاربیست بود کدش واااااااااااااااااای خیلی اهنگ قشنگیه عیسیمحالا اگه نشنیدید برید بشنوید مال تتلو هست!

میخواستم امروز دردو دل کنم اما اهنگرو که پیدا کردم از سرم افتاد شماها بگید بذارم یا نه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

زندگی شیرین است

از (لانگستون هیوز)

رفتم پایین به سمت رود

ونشستم بر کناره ساحل

وسعی کردم که فکر کنم ولی نشد

پس پریدم به درون آب و غرق شدم

یک بار بالا آمدم و نعره زدم

دو باره بالا آمدم و گریستم

اگر آب سرد نبود

احتمالا غرق می شدم و می مردم

ولی سرد بود آن آب! سرد بود!

 

از آسانسور بالا رفتم

شانزده طبقه بالا

به عشقم فکر کردم

و فکر کردم که باید بپرم پایین

آنجا ایستادم و نعره زدم

ایستادم آنجا وگریه کردم

اگر آن بالا

             بلند نبود

ممکن بود بپرم و بمیرم

ولی بلند بود آن بالا! بلند بود!

 

پس چون هنوز زنده گی می کنم اینجا

احتمالا همچنان زنده گی خواهم کرد

مقدورم نبود بمیرم برای عشق

ولی زاده شده بودم که زنده گی کنم

 

 اگر چه ممکن است نعره هایم را بشنوی

یا ببینی گریه میکنم

سگ خواهم شد عزیزم 

اگر قصدت این باشدکه مرگ مرا ببینی

 

زندگی شیرین است

شیرین مثل شکر

زندگی شیرین است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

harry potter

ای خدا پس کی قراره هری پاتر ۷ بیاد ؟خدایا یکاری کن  تا قبل دی بیاد که بتونیم باخیال راحت ببینیم

هرچند شاید باورتون نشه من ۶ تا هری پاتر را رو تو دی پارسال دیدم یعنی وسط امتحانای ترم اول

به خدا راست میگم یعنی من اصلا از هری پاتر و این چیزا خوشم نمیومد اومدم برا یکی بذارم ببینه خودمم سرگرم شدم و پاش نشستم  حالا باز روز اول که نه( همون شب اول منظورمه )اما از روز دوم مامانم از اونور غر میزد مگه تو درس و امتحان نداریمنم مامان خوندم

به همین دلیل یه فیلم ۲:۲۹ به ۳ قسمت تقسیم مید و هر شب میدیم

بیخیال اما تو ۷ هری و رون ریش دارن اه

مهم نیست حالا یه سری عکس میذارم که یه سریش مال ۷ هست.راستی اهنگمم هری پاتره اما یکم

 

 

دیر میاد باید صبر کنید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا 

harry potter

 

View Image

 

Image: Emma Watson, Daniel Radcliffe, Rupert Grint and Katie Leung Premiere film 5

ایول چه دیوانه سازایی پشتشونن منم میخوام

 

 Daniel Radcliffe, Mike Newell in Harry Potter and the Goblet of Fire (Photo Christophe L)

 

 Daniel Radcliffe, Rupert Grint, Mike Newell in Harry Potter and the Goblet of Fire (Photo Christophe L)

 

آخه بیچاره رون عسیسم  میدونید که چرا؟اره درسته

 

 Daniel Radcliffe, Emma Watson, Maggie Smith, Michael Gambon, Stanislav Ianevski, Mike Newell in Harry Potter and the Goblet of Fire (Photo Christophe L)

 

 Clémence Poésy, Mike Newell in Harry Potter and the Goblet of Fire (Photo Christophe L)

 

 Tom Felton, Mike Newell in Harry Potter and the Goblet of Fire (Photo Christophe L)

اهای صدامو میشنوی با شمایی هستم که فکر کردید ملفوی فامیله نه بابا ملفوی این پسر مو سفیدست

 Alan Rickman, Brendan Gleeson, Frances de la Tour, Maggie Smith, Michael Gambon, Pedja Bjelac, Roger Lloyd-Pack, Mike Newell in Harry Potter and the Goblet of Fire (Photo Christophe L)

مطئنا دارن درباره هری حرف میزنن

View Image

 

 

em

چقدر بچه بودن

em

em

emetkatie1

 

عسیسم چه ذوقی کرده!

 

 

 

dumbledore2qj2.png

 

View Image

 

18893

 

Emmamp

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

سیلام

میخواستم آپ نکنمبه چند دلیل ۱)یکی نیومد بگه نرو.کی میای.چرا میری.و.......۲)گفتم دوباره آپ کنم و کسی نظر نده ۳)ببخشید نمیشه گفت خصوصیه!۴)...................

خلاصه از دست همتون ناناحتم به جز چند نفر

راستی اهنگمو به اولش دقت نکنید بزنید جلو خیلی باحاله عسیسم

فردا عوض میکنم ۹۰درصد اگه پیدا کردم سعید کرمانی میذارم راستی بابا به این لینکاهم برید گناه دارند هر کی هم که خواست بلینکمش (دوستا و رفقایی مه چند وقتی هست باهم نظر میدیم منظورمه)بگه با چه اسمی بلینکمش!

راستی این عکس درباره ی من و اهنگمو الکی عوض نمیکنم با توجه به حس و حالس که اونروز دادرم عوض میکنم!

منتظر نظرای زیادتون هستم شماهم اگه کسی رو میشناسید بگید بیاد تو وبم

راستی مدرسه ها کمتر از ۲هفته دیگه شروع میشه وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من آخه چرا؟من که باورم نمیشه یعنی ما ۲ ماه تعطیل بودیم؟

بیخیال حالا بگید شماها بهتره عکس باپم یا داستان؟

فعلا خدافسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

نامه یک پسر به پدرش بعد از گرفتن کارنامه

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده.
يك پاكت هم
به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

سیلام

 خوبید

 دلم برا وبم و نظراتون تنگ شده بود( تو این هفته ای که نبودم )

ممنونم از همتن اما چرا برا  داستان مدادوعروسی با یک عیب وچک نظر ندادید؟اونا هم خوشدل بودند برید بخونید

راستی شاید این اخرین آم باشه چون این هفته فاینال زبان دارم برام دعاکنید

اما تو هفته اینده اگه شد میام دوباره

راستی تو سالم که...................

درس و این حرفا

درکل شماها اگه خواستید نظر بدبد حالا بلاخره نظراتون خونده میشه

دعا برا فاینالم یادتون نره

میرسی

خدافس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

ابر نیمه تمام

پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام” گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسر نزد شیوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شیوانا از “ابر نیمه تمام” پرسید:” چطور فهمیدی که عاشق شده ای؟!”
پسر گفت:” هرجا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم!”
شیوانا گفت:” اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نیز مجبور است به پدرش در کار آشپزی کمک کند. آیا تصور می کنی می توانی با کسی ازدواج کنی که
برای بقیـه همکلاسی هایت غذا می پزد و ظرف های غذای آنها را تمیز می کند.”

ابرنیمه تمام” کمی در خود فرو رفت و بعد گفت:” به این موضوع فکر نکرده بودم. خوب این نقطه ضعف مهمی است که باید در نظر می گرفتم.”
شیوانا تبسمی کرد و گفت:” پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر و التهابی گذرا بیش نیست و بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن!”
دو هفته بعد “ابر نیمه تمام” نزد شیوانا آمد و گفت که نمی تواند فکر دختر آشپز را از سر بیرون کند. هر جا می رود او را می بیند و به هر چه فکر می کند اول و آخر فکرش به او ختم می شود.” شیوانا تبسمی کرد و گفت:” اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار، ضخیم و کلفت شده است. به راستی بد نیست که همسر تو فردی چنین زشت و خشن باشد. آیا به زیبایی نه چندان زیاد او
فکر کرده ای! شاید علت این که تا الان تردید کرده ای و قدم پیش نگذاشته ای همین کم بودن زیبایی او باشد؟!” پسر کمی در خود فرو رفت و گفت:” حق با شماست استاد! این دخترک کمی هم پیر است و چند سال دیگر  شکسته می شود. آن وقت من باید با یک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!”
شیوانا تبسمی کرد و گفت:” پس بدان که
عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر است و التهابی گذرا بیش نیست پس بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن!”
پسرک راهش را کشید و رفت. یکی از شاگردان خطاب به شیوانا گفت که
چرا بین عشق دو جوان شک و تردید می اندازید و مانع از جفت شدن آنها می شوید. شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد:” هوس لازمه جفت شدن دو نفر نیست. عشق لازم است و “ابر نیمه تمام” هنوز چیزهای دیگر را بیشتر از دختر آشپز دوست دارد.”
یک ماه بعد خبر رسید که “ابر نیمه تمام” بی اعتنا به شیوانا و اندرزهای او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسری خود انتخاب کرده است و
چون شغلی نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است.
یکی از شاگردان نزد شیوانا آمد و در مقابل جمع به بدگویی “ابر نیمه تمامپرداخت و گفت: ” این پسر حرمت استاد و مدرسه را زیر پا گذاشته است و به جای آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزی رفته است. جا دارد او را به خاطر این بی حرمتی به مرام عشق و معرفت از مدرسه بیرون کنید؟!”
شیوانا تبسمی کرد و گفت:”دیگر کسی حق ندارد به کمک آشپز جدید مدرسه “ابر نیمه تمام” بگوید. از این پس نام او “تمام آسمان” است. اگر من از این به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود
در مورد عشق و معرفت را از “تمام آسمان” بپرسید. همه این درس و معرفت برای این است که به مرحله و درک “تمام آسمان ” برسید. او اکنون معنای عملی و واقعی عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

عشق یعنی انجام ندادن

 

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند. همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند. یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد. اما آن دیگری همراه شیوانا و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد. یک روز در حین پیاده روی یکی , از شاگردان شیوانا از او سوالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید. همسفر خوشگذران این سوال را شنید و خود را علاقه مند نشان داد و گفت:” عشق یعنی برخورد من با زندگی! تجربه های شیرین زندگی را برخودم حرام نمی کنم. همسرم که در دهکده از کارهای من خبر ندارد. تازه اگر هم توسط شما یا بقیه خبردار شد با خرید هدیه ای او را راضی به چشم پوشی می کنم. به هر صورت وقتی که به دهکده برگردم او چاره ای جز بخشیدن من ندارد. بنابراین من از هیچ تجربه لذت بخشی خودم را محروم نکردم و هم با خرید هدایای فراوان عشق همسرم را حفظ کردم. این می شود معنای واقعی عشق!”

شیوانا رو به شاگرد کرد و گفت:” این دوست ما از یک لحاظ حق دارد. عشق یعنی انجام کارهایی که محبوب را خوشحال می کند. اما این همه عشق نیست. بلکه چیزی مهم تر از آن هست که این رفیق دوم ما که در طول سفر به همسر خود وفادار است و حتی در غیبت او خیانت هم نمی کند، دارد به آن عمل می کند. بیائید از او بپرسیم چرا همچون همکارش پی عیاشی و عشرت نمی رود؟”

مرد دوم که سربه زیر و پابند اخلاقیات بود تبسمی کرد و گفت:” به نظر من عشق فقط این نیست که کارهایی که محبوب را خوشایند است انجام دهیم. بلکه معنای آن این است که از کارهایی که موجب ناراحتی و آزردگی خاطر محبوب می شود دوری جوئیم. من چون می دانم که انجام حرکتی زشت از سوی من ، حتی اگر همسرم هم خبردار نشود، می تواند روزی روزگاری موجب آزردگی خاطر او شود و چه بسا این روزی روزگار در آن دنیا و پس از مرگ باشد، بازهم دلم نمی آید خاطر او را مکدر سازم و به همین خاطر به عنوان نگهبان امانت او به شدت اصول اخلاقی را در مورد خودم اجرا می کنم و نسبت به آن سخت گیر هستم. “

شیوانا سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت:” دقیقا این معنای عشق است. مهم نیست که برای ربودن دل محبوب چقدر از خودت مایه می گذاری و چقدر زحمت می کشی و چه کارهای متنوعی را انجام می دهی تا خود را برای او دلپذیر سازی و سمت نگاهش را به سوی خود بگردانی. بلکه عشق یعنی مواظب رفتار و حرکات خود باشی و عملی مرتکب نشوی که محبوب ناراحت شود. این معنای واقعی دوست داشتن است.”

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

یه داستان جالب(حتما تا آخر بخوانید)

چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید. از این‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانی هستید. پرستار، موبایل را می‌آورد. دکمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دکمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید.

«ببخشید! من موبایلم شارژ نداره. می‌شه لطفا یه شارژر براش بیارید»؟

«متاسفم. شارژر این مدل گوشی رو نداریم».

«یعنی بین همکاراتون کسی شارژر فیش کوچک نوکیا نداره»؟

«از ۱۰سال پیش، دیگه تولید نمی‌شه. شرکت‌های سازنده موبایل برای یک فیش شارژر جدید به توافق رسیدن که در همه گوشی‌ها مشترکه».

«۱۰سال چیه؟ من این گوشی رو هفته پیش خریدم».

«شما گوشی‌تون رو یک هفته پیش از تصادف خریدین؛ قبل از این‌که به کما برید». «کما»؟!

باورتان نمی‌شود که در اسفند۱۳۸۷ به کما رفته‌اید و تیرماه ۱۴۱۲ به هوش آمده‌اید. مطمئن هستید که نه می‌توانید به محل کارتان بازگردید و نه خانه‌ای برایتان باقی مانده است. چون قسط آن را هر ماه می‌پرداختید و بعد از گذشت این همه سال، حتما بوسیله بانک مصادره شده است. از پرستار خواهش می‌کنید تا زودتر مرخص‌تان کند.

«از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارین».

«چی شده؟ چرا؟ من که سالمم»!

«شما سالم هستید، ولی بقیه نیستن».

«چه اتفاقی افتاده»؟

«چیزی نشده! ولی بیرون از این‌جا، هیچکس منتظرتون نیست».

چشم‌هایتان را می‌بندید. نمی‌توانید تصور کنید که همه را از دست داده‌اید. حتی خودتان هم پیر شده‌اید. اما جرأت نمی‌کنید خودتان را در آینه ببینید.

«خیلی پیر شدم»؟

«مهم اینه که سالمی. مدتی طول می‌کشه تا دوره‌های فیزیوتراپی رو انجام بدی»..

از پرستار می‌خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه جدید پیدا کنید..

«اون بیرون چه تغییرایی کرده»؟

«منظورت چه چیزاییه»؟

«هنوز توی خیابونا ترافیک هست»؟

«نه دیگه. از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن، مردم ماشین بیرون نمیارن».

«طرح جدید چیه»؟

«اگر راننده‌ای وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشینش می‌برن پارکینگ و تا گلستان سعدی رو از حفظ نشه، آزاد نمی‌شه».

«میدون آزادی هنوز هست»؟

«هست، ولی روش روکش کشیدن».

«روکش چیه»؟

«نمای سنگش خراب شده بود، سرامیک کردند».

«برج میلاد هنوز هست»؟

«نه! کج شد، افتاد»!

«چرا؟ اون رو که محکم ساخته بودن».

«محکم بود، ولی نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت کنه».

«چی؟!…. هواپیما خورد بهش»؟

«اوهوم»!

«چه‌طور این اتفاق افتاد»؟

«هواپیماش نقص فنی داشت، رفت خورد وسط رستوران‌گردان برج».

«این‌که هواپیمای خوبی بود. مگه می‌شه این‌جوری بشه»؟

«هواپیماش چینی بود. فیلتر کاربراتورش خراب شده بود، بنزین به موتورها نرسید، اون اتفاق افتاد».

«چند نفر کشته شدن»؟

«کشته نداد».

«مگه می‌شه؟ توی رستوران گردان کسی نبود»؟

«نه! رستوران ۴سال پیش تعطیل شد»..

«چرا»؟

«آشپزخونه‌اش بهداشتی نبود».

«چی می‌گی؟!… مگه می‌شه آخه»؟

«این اواخر یه پیمانکار جدید رستوران گردان رو گرفت، زد توی کار فلافل و هات‌داگ….».

«الان وضعیت تورم چه‌جوریه»؟

«خودت چی حدس می‌زنی»؟

«حتما الان بستنی قیفی، ۱۴هزار تومنه».

«نه دیگه خیلی اغراق کردی. ۱۲هزار تومنه».

«پراید چنده»؟

«پرایدهای قدیمی یا پراید قشقایی»؟

«این دیگه چیه»؟

«بعد از پراید مینیاتور و ماسوله، پراید قشقایی را با ایده‌ای از نیسان قشقایی ساختن».

«همین جدیده، چنده»؟

«۷۰میلیون تومن».

«پس ماکسیما چنده»؟

«اگه سالمش گیرت بیاد، حدود ۲ یا ۲ و نیم….».

«یعنی ماکیسما اسقاطی شده؟ پس چرا هنوز پراید هست»؟

«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تکمیل نشده».

«تونل توحید چه‌طور»؟

«تا قبل از این‌که شهردار بازنشسته بشه، تمومش کردن».

«شهردار بازنشسته شد»؟

«آره».

«ولی تونل که قرار بود قبل از سال۱۳۹۰ افتتاح بشه».

«قحطی سیمان که پیش اومد، همه طرح‌ها خوابید».

«چندتا خط مترو اضافه شده»؟

«هیچی! شهردار که رفت، همه‌جا رو منوریل کشیدن. مترو رو هم تغییر کاربری دادن».

«یعنی چی»؟

«از تونل‌هاش برای انبار خودروهای اسقاطی استفاده کردن».

«اتوبوس‌های BRT هنوز هست»؟

«نه! منحلش کردن، به جاش درشکه آوردن. از همونایی که شرلوک هلمز سوار می‌شد».

«توی نقش‌جهان اصفهان دیده بودم از اونا…»

«نقش‌جهان رو هم خراب کردن».

«کی خراب کرد»؟

«یه نفر پیدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، یونسکو هم نتونست حرفی بزنه».

«ممنونم. باید کلی با خودم کلنجار برم تا همین چیزا رو هم هضم کنم».

«یه چیز دیگه رو هم هضم کن، لطفا»!

«چیو»؟

«این‌که همه این چیزها رو خالی بستم».

«یعنی چی»؟

«با دوست من نامزد شدی، بعد ولش کردی. اون هم خودش را توی آینده دید، اما خیلی زود خرابش کردی. حالا نوبت ما بود تا تو را اذیت کنیم. حقیقت اینه که یک ساعت پیش تصادف کردی، علت بیهوشی‌ات هم خستگی ناشی از کار بود. چیزیت نیست. هزینه بیمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگی‌ات»!

«شما جنایتکارید! من الان می‌رم با رییس بیمارستان صحبت می‌کنم».

«این ماجرا، ایده شخص رییس بیمارستان بود».

«ازش شکایت می‌کنم»!

« نمی‌تونی. چون دوست صمیمی پدر نامزد جدیدته ».

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

نجار پیر

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت .
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند .
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد .

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود . پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد .
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد .
این داستان ماست .
ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد
. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم . اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم . فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود
. یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود .
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

داستان طنز “ پدر زن یا مادر زن ؟

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.

یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.

دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخری رسید.

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.

اما داماد از جایش تکان نخورد.

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟

همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

سیلام!

بچه ها نظرتون چیه که از این به بعد داستان آپ کنم خوشتون میاد؟

ممنونم از نظراتون من امروز ۳تا داستن آپ میکنم!

خدافس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

داستان مداد

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی
را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح
یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت
درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

داستان عروسی با یک عیب کوچک

جواني مي خواست زن بگيرد به پيرزني سفارش کرد تا براي او دختري پيدا کند. پيرزن به جستجو پرداخت، دختري را پيدا کرد و به جوان معرفي کرد وگفت اين دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگي فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنيده ام قد او کوتاه است!

پيرزن گفت:اتفاقا اين صفت بسيار خوبي است، زيرا لباس هاي خانم ارزان تر تمام مي شود!

جوان گفت: شنيده ام زبانش هم لکنت دارد!

پيرزن گفت: اين هم ديگر نعمتي است زيرا مي دانيد که عيب بزرگ زن ها پر حرفي است اما اين دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفي نمي کند و سرت را به درد نمي آورد!

جوان گفت: خانم همسايه گفته است که چشمش هم معيوب است!

پيرزن گفت: درست است ، اين هم يکي از خوشبختي هاست که کسي مزاحم آسايش شما نمي شود و به او طمع نمي برد.

جوان گفت: شنيده ام پايش هم مي لنگد و اين عيب بزرگي است!

پيرزن گفت: شما تجربه نداريد، نمي دانيد که اين صفت ، باعث مي شود که خانمتان کمتر از خانه بيرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خيابان گردي ، خرج برايت نمي تراشد!

جوان گفت: اين همه به کنار، ولي شنيده ام که عقل درستي هم ندارد!

پيرزن گفت: اي واي، شما مرد ها چقدر بهانه گير هستيد، پس يعني مي خواستي عروس به اين نازنيني، اين يک عيب کوچک را هم نداشته باشد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

بابا یه نظری هم درباره ی عوض کردن  اهنگ و  عکس درباره ی من وبم بدبد!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

پارو بزن!

زنگی ما مثل............

مثل........

مثل اقیانوسه!

بله مثل اقیانوسه

برای رسیدن به اهدافمان باید.........

باید......

باید پارو بزنیم!

پارو بزنیم

پارو بزنیم

پارو بزنیم

پارو بزنیم

پارو بزنیم

پارو بزنیم

از رو نریا!

چرا علاف نشستی خوب پارو بزن!

اینم قایق و پارو!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

?!If you say answer

 
THIS DROVE ME CRAZY!! Even more than I already AM! Smile!!
 
Find the error, its impossible
 
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20
 
Did you know that 80% of UCDS students could not find the error above?
 
Forward this to at least 5 people with the title 'Find the error, its impossible', and when you click 'Send', the answer will be right in front of your eyes!
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

راستی نگاه کنید سعی میکنم هر روز آهنگ و عکس درباره ی من رو عوض کنم نظرتونو دربارشون بگید!

ممنونم از لطفاطون بازم از این آپا میکنم!

راستی بله درسته خوشحال شدم که طرز فکرمون یکی بود!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

به سیاست نکشید بحث رو!یه داستانه!

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفتمون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر...

فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و

داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده!!! .....؟؟؟؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟

 پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

نی نی های خوشمل!

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

 

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

 

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

خوشمله غذاتو بخور دیگه!

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

باریک تو بزن و یانو رو ول نکن مثل..........ما

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

 

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

 

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

 

گالری عکس پیکسفا - pixfa.net

 

عکس های هنری و زیبا  - pixfa.net

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

 

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

کاریکاتور های عاشقانه  - pixfa.net

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

عکس های نیوشا ضیغمی - pixfa.net

 

عکس    های جدید شاهرخ استخری در سریال فاصله ها  - pixfa.net

 

عکس    های جدید شاهرخ استخری در سریال فاصله ها  - pixfa.net

 

عکس های نیکی کریمی - pixfa.net

اگه گفتید چشم کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عکس های نیوشا ضیغمی - pixfa.net

 

عکس های جدید شهاب حسینی  - pixfa.net

 

عکس های سریال در مسیر زاینده رود - pixfa.net

 

عکس های سریال ملکوت - pixfa.net

خدا همچین فرشته ای رو نصیب کسی نکنه!

عکس های فیلم سینمایی آدمکش - pixfa.net

 

عکس های فیلم سینمایی آدمکش - pixfa.net

 

عکس های فیلم سینمایی آدمکش - pixfa.net

نشست  بازیگران سریال فاصله ها - pixfa.net

 

نشست  بازیگران سریال فاصله ها - pixfa.net

نشست  بازیگران سریال فاصله ها - pixfa.net

 

نشست  بازیگران سریال فاصله ها - pixfa.net

 

 جشنواره تورنتو - pixfa.net

 

 جشنواره تورنتو - pixfa.net

عکس های ماهایا پتروسیان - pixfa.net

 

عکس های ماهایا پتروسیان - pixfa.net

عکس های ماهایا پتروسیان - pixfa.net

 

عکس های مهراوه شریفی نیا   - pixfa.net

 

عکس های نیوشا ضیغمی    - pixfa.net

 

عکس  های جدید محمدرضا گلزار - pixfa.net

 

عکس  های جدید محمدرضا گلزار - pixfa.net

هه هه هه هه................

عکس های شاهرخ استخری  جدید - pixfa.net

بچه ها ایشون دعوا داره مواظب باشید!

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

عکس های عاشقانه – قلب های زیبا - pixfa.net

 

عکس های عاشقانه – قلب های زیبا - pixfa.net

 

عکس های عاشقانه – قلب های زیبا - pixfa.net

 

عکس های عاشقانه – قلب های زیبا - pixfa.net

 

عکس های عاشقانه – قلب های زیبا - pixfa.net

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

نمیدونم این کیمیا چرا نمی آپه من زهرام دوستش!

اومدم یه عالمه تغییر دادم وبشو!

شما ها نظر بدید تا روش کم شه بیاد آپ کنه!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

اخ اشتباهی آپیده بودم تولدش ۲ هفته پیش بود!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  | 

اپیدم بعد یه سال

وای ببخشید ترو خدا این چند وقته من رفت و امدم کم شده نمیتونم زیاد باپم و بیام و برم

دلم براتون و برا وب خودم و عکساش و .... تنگ میشه

فعلا خدافس!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کیمیا  |